کارآفرینان بزرگ جهان: هوندا

برایان تریسی - موفقیت در کسب و کار
آشنایی با برایان تریسی
16 شهریور 1392
آنتونی رابینز
با آنتونی رابینز (۲) – این هفته تعیین اهداف
22 شهریور 1392

سویشیرو هونداسویشیرو هوندا اغلب تصمیم می‌گرفت که بزرگ‌ترین مشکلات زندگی‌اش را مثل موانع مسابقه دوی با مانع ببیند تا به اهدافش برسد. در سال ۱۹۳۸ او یک دانشجوی فقیر بود که رویای ساخت یک رینگ پیستون را داشت که به شرکت تویوتا بفروشد. او روزها به دانشگاه می‌رفت و شب‌ها در حالی که دستانش تا آرنج به روغن ماشین آغشته شد کار می‌کرد. همه پولش را برای پروژه‌اش سنگین هزینه کرد و حتی مجبور شد جواهرات همسرش را گرو بگذارد. بعد از سال‌ها رینگ پیستونی ساخت که فکر می‌کرد شرکت تویوتا آن را خریداری می‌کند اما شرکت تویوتا آن را نپذیرفت. استادان و دوستانش در دانشگاه او را تحقیر کردند و او را فردی احمق می‌خواندند که چنین ابزار مسخره ای را ساخته است.

آیا او ناامید بود؟ البته. آیا بی پول بود؟ بله. آیا تسلیم شد؟ به هیچ وجه.

او وقت خود را برای ساخت رینگ پیستون بهتری صرف کرد در حالی که کلید موفقیت در دستانش بود:

۱- او مصمم بود.

۲- بسیار پر تلاش بود.

۳- می‌دانست که شاید به نتیجه برسد یا نرسد. اگر نمی‌رسید:

۴- راهش را عوض می‌کرد. او انعطاف پذیر بود.

بعد از دو سال او طرح اصلاح شده‌اش را به تویوتا فروخت. او می‌خواست کارخانه ساخت رینگ پیستون را راه اندازی کند اما نیاز به بتن داشت و دولت ژاپن که در آستانه جنگ جهانی دوم قرار داشت امکاناتی در اختیار او نمی‌گذاشت. بار دیگر به نظر می‌رسید که رویاهایش در آستانه نابودی قرار داد. او دوستانش را جمع کرد و هفته ها راه های مختلفی را بررسی کردند تا سر انجام راه بدست آوردن بتن را بدست آوردند و کارخانه را ساختند. اما داستان در اینجا تمام نمی‌شود. در زمان جنگ، آمریکا کارخانه‌اش را بمب باران کرد و قسمت اعظم آن نابود شد. به جای احساس شکست کارگرانش را جمع کرد و گفت: به بیرون بروید و هواپیماها را تماشا کنید که حلب‌های خالی سوخت را در کجا رها می‌کنند این حلب‌ها حاوی مواد خامی هستند که ما برای تولید به آن نیاز داریم و این مواد در هیچ جای ژاپن یافت نمی‌شود. آقای هوندا از هر چیزی در زندگی به نحوی استفاده می‌کرد. عاقبت زمین لرزه کارخانه او را با خاک یکسان کرد و او مجبور شد امتیاز تولید پیستونش را به تویوتا بفروشد.

وقتی جنگ تمام شد اوضاع ژاپن آشفته بود. سوخت نایاب بود. تأمین مخارج سخت بود. او از خود سؤال مهمی پرسد: چگونه می‌توانم مخارج خانواده ها را تأمین کنم؟ چگونه می‌توانم با استفاده از آن چه دارم به این مقصود برسم؟ به موتور کوچکی که داشت نگاه کرد. ب این فکر افتاد که آن را روی دوچرخه‌اش سوار کند. در آن لحظه بود که نخستین دوچرخه موتوری ساخته شد. او از آن برای رفت و آمد استفاده می‌کرد. خیلی زود تعدادی از دوستانش از او خواستند تا برای آن‌ها نیز چند تا بسازد تا حدی که دیگر موتورهایش تمام شده بود. بنابراین تصمیم گرفت کارخانه تازه ای برای تولید محصولاتش بسازد اما هیچ پولی نداشت. چه می توانست بکند؟

به جای تسلیم شدن یک تصمیم درخشان گرفت. او تصمیم گرفت به صاحبان دوچرخه فروشی‌های ژاپن نامه بنویسد و محصولش را به آن‌ها معرفی کند. از هجده هزار دوچرخه فروشی که این نامه را دریافت کردند سه هزار نفر به آقای هوندا پول دادند و او اولین سری محصولاتش را ساخت. اما او موفق شده بود؟ خیر. دوچرخه موتوری او بسیار بزرگ بود و همین باعث شد تعداد کمی از آن‌ها فروش برود بنابراین تصمیم گرفت مسیرش عوض کند. او قسمت‌های اضافی موتور را حذف کرد و یک محصول سبک و کوچک ساخت و آن را کاب (به معنای توله خرس) نامید. ساخت کاب باعث شد که جایزه امپراطور را ببرد. هر کس او را می‌دید فکر می‌کرد که او چقدر خوش شانس است. آیا او خوش شانس بود؟ البته اگر خوش شانسی را کار زیاد و دانش انعطاف پذیر معنی کنیم. امروزه شرکت هوندا یکی از موفق‌ترین شرکت‌های دنیاست که بیش از صد هزار نفر پرسنل دارد. این به خاطر این است که آقا هوندا هرگز تسلیم نشد. او هرگز اجازه نداد مشکلات و شرایط سخت جلوی راهش را بگیرد. اگر عزم انجام کاری را داشته باشید همیشه راهی به سوی موفقیت وجود دارد.